شکست اهداف راهبردی اسرائیل بر علیه ایران
شهادت رهبر عالی انقلاب ایران همراه با حمله به تأسیسات هستهای ایران، به زعم اسرائیل میتوانست ضربهای راهبردی و معنادار باشد که با اهداف چندگانه انجام میشود، در حالیکه براساس قانون جمهوری اسلامی ایران انتخاب رهبر بهواسطه مجلس خبرگان رهبری انجام شد و نه تنها هیچ مشکلی از اینسو احساس نشد همراهی مردم با نظام بیشتر شده و بیعت با رهبری بیش از ۵۰ شب است که در خیابانها انجام میشود.
حجتالاسلام حسین مقدس، مدرس حوزه و دانشکده علوم قرآنی ملایر در یادداشتی که با موضوع شکست اهداف راهبردی اسرائیل برای نابودی ایران در اختیار ایکنای همدان قرار داد، نوشت: آئرون برنشتاین در کتابی که تحت عنوان «مأموریت اسرائیل علیه ایران» نوشته است تلاش کرده تا به اهداف راهبردی اسرائیل در مورد ایران اشاره کند.
میتوان گفت که شعار رژیم صهیونیستی این است که «با راهبرد جنگ میکنید و پیروزی با برنامهریزی دقیق به دست میآید.» در این راستا نویسنده معتقد است که کاهش توان هستهای ایران، بیاثر کردن قابلیتهای موشکی و پدافند هوایی آن، مختل کردن سامانههای فرماندهی، کنترل و ارتباطات، محدود کردن توانایی فعالسازی نیروهای نیابتی در سراسر منطقه، بازدارندگی در مقابل اقدامات تهاجمی آینده علیه اسرائیل اهداف اصلی و راهبردی مهم اسرائیل در ایران و منطقه است، از اینرو اسرائیل بهدنبال این است که به ناکارآمدی و تضعیف حکومت ایران دامن زده و با حملات خویش به خواستههای خویش دست یابد.
ناتوانی حکومت در حفاظت از زیرساختهای حیاتی خود و واکنش مؤثر به حملات اسرائیل ممکن است مشروعیت آن را تضعیف کرده و نارضایتی داخلی را افزایش دهد. این نارضایتی میتواند به شکلهای مختلفی مانند اعتراضات، درگیریهای سیاسی و حتی انشعابات در میان دستگاه نظامی و سیاسی خود را نشان دهد.
اثر تجمعی این فشارهای داخلی ممکن است به تغییر نظام منجر شود، همانطور که رهبری برای حفظ کنترل و پاسخ به شکایات مردم خود دچار مشکل خواهد شد. بنا به نظر نویسنده، تفکر مذهبی نتانیاهو نقش مهمی در شکلدهی به جهانبینی و تصمیمات راهبردی او ایفا میکند.
نتانیاهو تأسیس و حفظ دولت جعلی اسرائیل را تحقق وعدههای الهی و گواهی بر استقامت مردم یهود میداند، بر این اساس چنین دیدگاهی باور او را تقویت میکند که اسرائیل نه تنها یک دولت ـ ملت، بلکه تجلی اراده الهی است و نقش و مسئولیتی منحصر بهفرد در جهان دارد. این اعتقاد به استثنایی بودن اسرائیل و مأموریت الهی آن، رویکرد او را در سیاست خارجی و راهبرد نظامی بهویژه در موضع سازش ناپذیرش در برابر ایران شکل داده است. بنابراین، نتانیاهو بهدنبال طرحی است که بتواند به خواسته خویش دست یابد.
به نظر میرسد که طرح او بر سه محور نابودی حماس در غزه برای بازگرداندن بازدارندگی، ایجاد ائتلافهای منطقهای بیسابقه با دولتهای عربی سنی برای مقابله با ایران و آمادهسازی برای یک حمله پیشگیرانه احتمالی علیه زیرساختهای هستهای ایران استوار است. ایران را نه صرفاً بهعنوان یک حامی تروریسم، بلکه بهعنوان معمار یک ائتلاف نسلکُش توصیف میکند که با استفاده از گروههای نیابتی، اسرائیل را محاصره کرده و همزمان در مسیر غنیسازی اورانیوم با درجه تسلیحاتی پیش میرود.
به همین دلیل درهم شکستن این محور، اسرائیل حملات متعددی را پیریزی میکند. از سویی با حملات سایبری پمپ بنزینها و تأسیسات هستهای ایران را مختل میکند، حملات پهپادی به کاروانهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سوریه و ترورهایی مانند حذف «سیدرضی موسوی» واسطه لجستیکی ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دمشق در سال ۲۰۲۳. با این حال، آنچه نتانیاهو در سر دارد به نظر فراتر از پیروزیهای تاکتیکی است. او بهدنبال بازآرایی منطقه از طریق عادیسازی روابط با عربستان سعودی است. فرآیندی که در هفتم اکتبر متوقف شد، اما در سکوت و از طریق مذاکرات تحت میانجیگری آمریکا، احیا شده است.
هدف نهایی نتانیاهو در سه محور خاورمیانهای که در آن برنامه هستهای ایران نابود شود، نیروهای نیابتی آن خلع سلاح شوند و ادغام کشورهای سنی در یک ساختار امنیتی تحت رهبری اسرائیل است.
نمیتوان ترس اسرائیل از ایران قوی را نادیده گرفت. نتانیاهو ایران قوی هستهای را یک تهدید جدی برای بقای خود و اسرائیل میبیند. او ایران را خطری برای وجود مردم یهود و دولت اسرائیل میداند. او همواره توان هستهای و نفوذ منطقهای ایران را تجلی مدرن تهدیدهای تاریخی علیه بقای یهودیان توصیف کرده است. این نگرش با تفکر دینی او تقویت میشود، که مبارزه با ایران را ادامه نبرد دیرینه میان خیر و شر، نور و تاریکی میداند.
اظهارات کوشنر مبنی بر اینکه پایان دادن به حکومت تهران، شانس بزرگی برای شکوفایی و صلح در خاورمیانه ایجاد خواهد کرد، بازتابی از لحن نخست وزیر اسرائیل است و بر دیدگاه مشترک این دو دولت تأکید دارد.
برخی از کشورهای غربی از جمله آمریکا و اسرائیل برای اینکه بتوانند بر کشورهای منطقه مسلط شده و آنها بسان مستعمره خود قرار دهند به تبلیغ ایرانهراسی پرداخته، تلاش کردند تا آنها را با خود همسو کنند. در این راستا میتوان گفت که بسیاری از کشورهای سنی عرب، از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، ایران را رقیب راهبردی خود میدانند و نگرانیهای مشابهی با اسرائیل در مورد تمایلات هستهای و نفوذ منطقهای ایران دارند.
این کشورها بهطور پنهانی از تلاشهای اسرائیل برای مقابله با ایران حمایت کردهاند و حتی در مسائل امنیتی همکاری مخفیانه با اسرائیل داشتهاند. نمونه آن را میتوان در جنگ ۱۲ روزه و بهخصوص جنگ رمضان دانست که بهصورت جدی از او حمایت کرده و حتی تلاش کردند موشکهای ایران به اسرائیل نرسد.
یکی از مهمترین ابزاری که اسرائیل برای رسیدن به اهداف خود دست به آن زد به شهادت رساندن حضرت آیتالله خامنهای(ره)، رهبر معظم انقلاب است. از اینرو، به زعم اسرائیل شهادت رهبر عالی انقلاب ایران، همراه با حمله به تأسیسات هستهای ایران، میتوانست ضربهای راهبردی و معنادار باشد که با اهداف چندگانه انجام میشود.
هدف اصلی حذف کلیدیترین چهره حکومت ایران و اختلال در ساختار رهبری آن است. شهادت رهبر ایران قبل از آغاز حملات گسترده به تأسیسات هستهای ایران میتواند مزایای راهبردی متعددی داشته باشد.
اولاً، حذف ناگهانی رهبر عالی انقلاب ایران، میتواند منجر به ایجاد خلأ قدرت و هرج و مرج داخلی در حکومت شود و بهطور بالقوه فرآیندهای تصمیمگیری و توانایی پاسخگویی آن را مختل کند. در حالیکه براساس قانون جمهوری اسلامی ایران انتخاب رهبر بهواسطه مجلس خبرگان رهبری انجام شد و نه تنها هیچ مشکلی از اینسو احساس نشد همراهی مردم با نظام بیشتر شده و بیعت با رهبری بیش از ۵۰ شب است که در خیابانها انجام میشود.
ثانیاً، این آشفتگی میتواند فرصتی برای حمله به تأسیسات هستهای ایران با مقاومت کمتر و شانس موفقیت بیشتر فراهم کند. تمرکز حکومت بر کشمکشهای داخلی و مسائل جانشینی میتواند توجه و منابع را از دفاع از زیرساختهای هستهای خود منحرف و آن را در برابر حملات آسیبپذیرتر کند. در این امر نیز هر چند حملاتی شکل گرفت، اما توان هستهای نابود نشد.
ثالثاً، تأثیر روانی ترور میتواند روحیه نیروها و حامیان ایرانی را تضعیف کند و توانایی آنها را برای پاسخ مؤثر به حملات بعدی کاهش دهد. این امر نیز در عمل نه تنها تحقق پیدا نکرد بلکه بالعکس نیروهای نظامی با روحیه بالایی به دفاع از کشور پرداخته تا جایی که دشمنان مستأصل شده حاضر به ترک جنگ شدند ولی ایران قبول نکرده است.
دشمنان خیال میکردند که با حملات خود میتوانند ساختار نظام را تغییر دهند، اما پس از حملات اسرائیل، نه تنها تغییر در ساختار حکومت صورت نگرفت بلکه نیروهای انقلابی را متحدتر کرده و در مقابل دشمن یکصدا شدند. باید دانست که جمهوری اسلامی تاکنون از اعتراضات گسترده، تحریمها و ترورهای هدفمند جان سالم به در برده است، بنابراین، حذف همزمان رهبری آن از طریق ترور و شهادت و حمله به زیرساختهای هستهای و نظامی آن از طریق حملات ویرانگر نمیتواند توانایی آن را برای حفظ کنترل به خطر بیندازد. از این منظر باید گفت اسرائیل در رسیدن به اهداف خود شکست خورده است.
نظر دهید